تبليغاتX
مـن گـو لـه - مهرنهاد
 
مـن گـو لـه
 
 
دل داده ام بر باد بر هر چه بادا باد .......... مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
 
از اعدام مهرنهاد الآن با خبر شدم و آقا من اصلاً دارم دیوانه میشوم ...

بخدا با در نظر گرفتن خیلی چیزها که همه مان میدانیم باور کنید شاید محالترین چیزی که میتوانستم متصورش بشوم همین بود . یعنی به همین راحتی ؟ اعدام و تمام شد و رفت ؟ یعنی یک کسی که دیروز هر چقدر هم بد و پلید بود ولی قلم که بدستش بود و یعنی اگر حرمت قلم این شده باشد پس جمع کنید آن قرآن و دستکتان را که خدایتان به قلم قسم خورده آخه بی پدر و مادرها ...

اصلاً خدای شما کیست ؟ چرا اینقدر با خدای ما فرق دارد چرا آن خدا هیچی حالی اش نمیشود چرا ما همه مان بهتر از آن خدا می فهمیم خدای شما چرا اینقدر کثیف است در برابر خدائی که ما از فرط پاکی و جلا حتی نمیتوانیم ببینیمش ؟

کثافتها لجن سگ کافر بی شرف پست رذل حیوان بی همه چیزها خونخوارها آدمکشها جانی ها آخه خاک و پاکمان را که تصرف کرده اید دیگر از چه اینطوری بدتر از سگ میترسید که سگ باز شرف دارد بخدا شرف دارد بخدا ارج و منزلت دارد که شما به اندازه ناخن کثیف همان سگ هم ندارید اینها را ...

میدانید ناخودآگاه به چه فکر میکنم ؟ به خودم . من از اولین روز آذر پارسال بعد از بیشتر از ۱۵ سال دوباره افتادم به نوشتن . من در این مدت خیلی پیشرفت کرده ام خیلی . الآن میگویم چطور . یکماه نشده از شروع نوشتن صفحه ام مسدود شد میدانید یعنی چی ؟ یعنی آن کثافتی که اسمش ایرانی است صفحه منرا به نفع آن کثافت تری که ایرانی نیست بست . من فوراً و همان فردایش از جای دیگری سر بیرون آوردم که اگر اینطور نبود کارم را بلد نبودم ولی به شما میگویم که روزها و شبها در آخرین دمی که باید دستگاهم را خاموش میکردم صفحه ام را می بستم و نه زودتر که در این واهمه بودم که نکنه این آخرین باری باشد که دارم آنرا می بینم . این واهمه همینطور و هر روز بیشتر شد تا ظهر یکروز که دیدم برای باز کردن صفحه ام باید از فیلتر شکن استفاده کنم . چقدر پیشرفت کردم من ! آنموقع برای مدیر بلاگفا نامه ای نوشتم و گفتم تو رو به جان اون مادرت اگر فکر میکنی این صفحه دوباره مسدود خواهد شد الآن بهم بگو . جوابم را نداد . خواهش میکنم اینجا را خوب داشته باشید : بلاگفا جوابم را نداد . برای انتقال به محیط دیگر وب نویسی بی اندازه مشکل داشتم چون من با خود نوشتن تازه آشتی کرده ام از وب نویسی چه سر درمی آورم ؟ و به این حرفها شاهد دارم که تا همین چند ساعت پیش داشتم از دوستی کمک میگرفتم برای این کار . چه پیشرفتی دارم میکنم من که فقط برای حفظ صفحه ای که در آن دارم می نویسم باید خیلی چیزها یاد بگیرم ! اینکه میگویم "صفحه نوشتنم" یعنی بگیرید که برای نوشتن دفتر و کاغذ را از زیر دست شما بکشند . چه میشوید ؟ چند وقت پیش بلاگفا برای من نامه داد ! که آقا شما باش ! آن نامه را من حتماً علنی میکنم الآن وقتش نیست . خنده ام گرفت ! گفتم لابد بخاطر صد تا بازدید کننده ای که من برایشان می آورم پول تبلیغات خوبی میگیرند ولی دیدم ما فقط برای داشتن ابتدائی نرین اسباب اظهار نظر هنوز داریم چانه میزنیم آقا این بخدا خیلی درد بزرگی است و بخدا بدانید چقدر بزرگ است که من که دیگر جائی از سرم نمانده که نشکسته باشد دارم به آن میگویم درد . چه پیشرفتی ما داریم می کنیم و من کردم !

امروز و هر روزی که می نویسم در محیط جدید دیگر نگران بسته شدن اسباب حرف زدنم نیستم نگران هیچی نیستم ولی هر روز خودم را بیشتر به مهرنهاد نزدیک می بینم و این خودش پیشرفت است دیگر شما انظار دارید با وضع حاکم پس من و ما چطوری پیشرفت کنیم ؟

شک ندارم که از تمام همه کسانی که حتی بیرون از ایران هم هستند من دارم تندتر می نویسم ولی آقائی که امروز پای یک نوشته ای در یک سایتی آروغ زدی که مثلاً اظهار نظر کرده باشی کثافت خیلی باید از تو بگذرد که من تازه تو را ببینم چه به اینکه مقابل خودم دیده باشمت لجن متعفن قبل از آروغ زدن فکر کن ببین کی می آید زیر گوش این مملکت بشیند و بخواهد که به آن گوش کشیده زده باشد حیوان من دارم اینکار را میکنم پست فطرت من دارم با تمام وجودم اینکار را میکنم و نمی پرسم برای که میگویم برای چه ؟ برای اینکه هر گوساله ای که از راه رسید و خواست به بقیه گفته باشد که من به این ایراد گرفتم پس چقدر حیوان مهمی هستم بیاید آروغ بزند تا ما بقیه بمیریم که هنوز یاد نگرفتیم که نظر موافق هم گفتنی است آدم فقط وقتی مخالف است حرف نمیزند آنهم مخالفت با که ؟ کثافتی که وجود نداری از آن قبری که هستی یک وجب به ایران ما نزدیکتر بشوی تو گه میخوری از آن دور بشینی برای من که نزدیک نشستم اظهار نظر کنی اگر حرف داری مرد باش بزن ولی اگر میگوئی این نه بگو آن آره چرا من هیچ آره ای از تو نمی بینم ؟ آخه حمال تو اصلاً میدانی چقدر راحتی که در آنجا صفحه های من و ما را بدون "فیلتر شکن" باز میکنی ؟ میدانی فیلتر یعنی چی ؟ یعنی اگر وجود برگشتن به ایران ما را داشته باشی حق نداری صفحه منرا ببینی یعنی آنی که تو تازه مخالفش هم هستی در اینجا این کمترین حق را هم بتو نمیدهد که مخالف دیگرش را ببینی می فهمی اینرا ؟ بگو اگر می فهمیدم که بجای آروغ حرف میزدم .

من خیلی دارم پیشرفت میکنم خیلی ...

نمیدانم مهرنهاد چقدر پیشرفت کرده بود که امروز حلق آویز شد اگر میدانید بمن بگوئید قول میدهم استعداد خوبی برای پیشرفت داشته باشم !

بیچاره من که از پس این جستجو هنوز ، میپرسد از من این دل شیدا که یار کو ؟

بد شد که مهرنهاد را کشتند خیلی بد ولی بجایش دارند ما را با منت بخاطر گشایش دفتر حافظ منافع امریکا که اینهمه خون ریختند به اسم اینکه منافعش تامین نشود خوشحال میکنند ... خوشحالیم ما خیلی خوشحالیم چرا نباشیم ؟!

همین دیگه همین ...

جائی که پر گفتم و تند گفتم دوستانم منرا خواهند بخشید ...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387 ساعت  2 قبل از ظهر  توسط علیرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
  بالا